آروین مرد می شود
خاطره ای که امروز برات می نویسم مربوط به ختنه شدنت می باشد
از بدو تولدت مامان بزرگ(مامان بابایی)اصرار می کرد که آروین رو ختنه کنین و اون موقع موهای تن مامانی سیخ میشد و میگفت نه تو رو خدا الان خیلی زوده و آروین خیلی کوچولوخه و همه منصرف میشدند
تا اینکه در سه ماهگیت بالاخره مامانی راضی شد تا پسرش مرد بشه مسلمون بشه ...
بابایی برا روز سه شنبه وقت گرفته بود مامانی به مامان جون اینا نگفت آخه اونا خیلی استرس داشتند و می گفتند آروین اذیت میشه ،نه آروین گریه میکنه ،آروین درد میکشه و...
عصر روز سه شنبه مورخ 15 شهریور مامان و بابا و مامان بزرگ آروین رو آماده کردند و بردند دکتر خادم حقیقیان تا گوگولشو ببرند
مامانی خیلی استرس داشت دستهاش یخ کرده بود
از پله ها که بالا می رفتیم من فیلمتونو میگرفتم و به مامانی دلداری میدادم به مامانی قول داده بودم فیلم بگیرم تا برا آینده خودت ببینی
تو خیلی خوشگل می خندیدی تصور اینکه تا چنددقیقه دیگه جیغ بکشی مو را بر تنم سیخ می کرد مامانی لباست رو درآورد و تو رو روی تخت گذاشت و دکتر اومد تا برات آمپول بزنه مامانی رفت بیرون دکتر آمپول رو که زد تو جیغ کشیدی و گریه کردی دیگه نتونستم تو اتاق بمونم اومدم بیرون دیدم مامانی داره های های گریه میکنه منم اشک تو چشمهام جمع شده بود و تو همچنان جیغ میزدی و مامان بزرگ پیشت بود
بعد از چند دقیقه رفتم تو اتاق و دیدم دکتر بالای سرت ایستاده و دوباره از اتاق اومدم بیرون و تو گریه میکردی و مامانی داشت دق می کرد
بالاخره تموم شد تو ختنه شدی تو مرد شدی پسر عزیزم می بوسمت همه زندگیم و همه نفسم
آقای دکتر تو رو با متد جدید لیزری ختنه کرد حتی یک قطره هم خون نیومد و رو زخمت گاز استریل گذاشتند و گفتند تا 24 ساعت میفته و تموم
وقتی رسیدیم خونه تو شیر خوردی و شروع کردی به بازی کردن و خندیدن انگار که اتفاقی نیفتاده و من خیلی خوشحال بودم که پسر عزیزم اینقدر مقاومه به راستی که پسر کوچولوی من یه مرده یه مرد بزرگ
اینم چند تا عکس از آروین کوچولوی ناز
قبل از ختنه

بعد از ختنه


الهی که 120 سال زنده باشی پسرک عسل بابایی 


آروین مرد می شود
